تبليغاتX
دلهای ابری

دلهای ابری

به کلبه تنهایی مژده خوش آمدید

تقدیم به تو بهترینم......

تا تو دستامو گرفتی‌ ، راهم از دنیا جدا شد

توی آغوش تو چشمم به جهانی‌ تازه وا شد

بغض من از تو شکست و گریه شعر بی‌ صدا شد

تا تو دستامو گرفتی‌ ، لحظه از شماره افتاد

لحظه های از تو مردن ، زندگی‌ رو یاد من داد

با تو برگشتم به دنیا ، به شروع هر دوی ما

از خودم بریده بودم ، با تو برگشتم به فردا (به فردا)

بگو وقتی‌ تو نباشی‌ ، من کجای روزگارم

بگو بار گریه هامو روی دوش کی‌ بذارم

من که بی‌ تو با جهانم ، با خودم کاری ندارم

تا تو دستامو گرفتی‌ ، لحظه از شماره افتاد

لحظه های از تو مردن ، زندگی‌ رو یاد من داد

با تو برگشتم به دنیا ، به شروع هر دوی ما

از خودم بریده بودم ، با تو برگشتم به فردا

 

نه می شه با تو سر کنم ، نه می شه از تو بگذرم

بیا به داد من برس ، من از تو مبتلاترم

بگو کجا رها شدى ، بگو کجاى رفتنى

من از تو در گریز و تو ، چرا همیشه با منى

کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست

به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست

دوباره تبت داره نفسمو می گیره ، دوباره هوا داره پى عطر تو می ره

این خونه بى تو طاقت زندگی نداره ، حتی نفس هام تو رو به یاد من میاره

به جز خیال تو هنوزم ، ببین کسى کنار من نیست

کسى به جز تو یار من نیست ، گذشتن از تو کار من نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 1:21  توسط مژده  | 

تو اگر...

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت :

میتوان گفت که من چلچله لال توام:

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف :

سخت محتاج به گرمای پر و بال توام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 1:18  توسط مژده  | 

تصویر....

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم،

باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم،

 تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور،

من هم به دنبال نفس هايت دويدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 1:16  توسط مژده  | 

اشک بهترین پدیده دنیاست

ولی تا زیباترین چیزهارو از

انسان نگیره خودشو تقدیم نمیکنه

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 13:21  توسط مژده  | 

ای کاش...

ای کاش باران بودم تـاغبار غــم هـایــت را مـــی شســتم 

ای کــــاش نـــســیـــم بــــــودم تـــــا صـــورتـــت را نــــوازش میـــکردم

ای کــاش گل بودم تا یکی غنچه هایـــم را بـــه تو هدیــــه می کرد

اما افسوس نه بارانم نه نسیم ونه گل اماهر چه هستم.........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 20:11  توسط مژده  | 

تو...........

 تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...

تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...

تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...

تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي...

 تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...

تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي...

تقدیم به کسی که با امدنش به زندگیم با اون دل بهاریش داره سعی میکنه غصه هارو از کلبه

پاییزی من بریزه بیرون و با عطر نفسهاش کلبه منو معطر میکنه دوست دارم گلم خیلی دوست

دارم......

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 9:50  توسط مژده  | 

همسفر

زندگي دفتري از خاطره است ...

 يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

 يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،

چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

 ما همه همسفريم..

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 9:40  توسط مژده  | 

نشانی.........

نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:

 درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار!

خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!

 کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام!

 درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

 حرير غمش را کنار بزن!

مرا مي يابي

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 9:34  توسط مژده  | 

اخرین وداع....

اخرین روز وداع گریه کردم بیصدا

حیفم اومد که تورو بسپارمت دست خدا

برو با فرشته ها روشن چراغ تو

دیگه تاریکی شب نمیاد سراغ تو

برو فکر من نباش راه من راهی جداست

سرنوشت ما یه روز گره خورده بود بهم کسی باور نمیکرد بشه پاشیده زهم

حالا با رفتن تو غم شده سایه من

خاطرات بودنت شده همسایه من.......

تقدیم به کسی که بهترین دوست لحظات دانشجویی و دوست لحظات سخت زندگیم بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 9:11  توسط مژده  | 

رفت...

امروز یکی از دوستای خوبمو از دست دادم

رفت احمد از بین ما رفت از جمع ده نفره ما احمد تنها رفت

بیوفا رفت حالا دیگه کسی نیست وقتی تولد بچه ها میشه واسه خوردن کیک  بیشتر

به جون نه نفره دیگه بیافته همش غر بزنه بگه اون نخورده دیگه کسی نیست وقتی باهاش میری بیرون

هرجا دختر میبینی بخندی بلند بگی اهای خانم احمد تنهاست دنبال یه دوست میگرده دیگه کسی

پنجشنبه اخر هرماه دنبال احمد نمیگرده و اونو توی حرم حضرت معصومه و جمکران پیدا کنه دیگه کسی

نیست و قتی سر کلاس میری استاد میخواد امتحان بگیره از جاش بلند بشه بگه بچه ها هرکی هفته

بعد بیاد کلاس خودم حسابشو میرسم دیگه احمد نیست که شبای محرم جلودار هیات محله باشه

ای خدا امروز تازه دوماه از اخرین تولدش گذشت خدا هنوز چندماه بیشتر نبود که احمد از کربلا اومده بود

تازه خونه اش رو ساخته بود تازه کامل شده بود  تازه یه دختری رو زیر نظر داشت داشت میرفت

تحقیقاتشو میکرد دیگه کی هر روز صبح بعد از  نماز بجای احمد زیارت عاشورا میخونه دیگه کی اخر

هرماه جای اون بره جمکران دیگه کی بجای احمد تو هیات جلودار عزای حسین باش  تمام شد رفت

احمد رفت الان دوساعت میشه که تنهایی اونجا خوابیده احمد حالا چجوری اون کتابهایی که برام خریدی

رو هرشب بخونم بهت قول داده بودم هرشب قبل از خواب اونارو بخونم من غلط کردم بهت قول دادم دیگه

غصه نمیخورم احمد تو برگرد تو قول دادی تو جشن عروسی هر نه نفر باشی تو قول دادی احمد قول

دادی برگرد برگرد برگرد برگرد برگرد

جون مژده برگرد یه روز ازم قول گرفتی با هیچ پسری دوست نشم  اما حالا پاشو دعوام کن حالا پاشو

 منو بزن پاشو من این اشتباه رو کردم  اما از ترست به تو هیچی نگفتم.... پاشووووووووووووووووووووووو

احمدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد پاشووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 17:26  توسط مژده  | 

همیشه

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...!

شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...!

و تو... هيچ وقت او را نديده اي

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 20:8  توسط مژده  | 

عشق........

 

عشق مرگ نيست زندگي است. سخت نيست عين سادگي است.

 عشق عاشقانه هاي باد وگندم است . اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است.

زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟ خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است

حتي اگر فلج باشي؟ اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي اگر مي دانستي دل ترک

خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود هيچ گاه به من پشت نمي کردي اگر

مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 20:4  توسط مژده  | 

دلم...

 

دلم تنگ است

دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی ست

نمیدانم چرا در قلب من

پاییز طولانی ست.....

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 11:52  توسط مژده  | 

خدددددددددددددددددددددددا

 

خدایا چقدر خسته ام حوصله ندارم از همه خسته ام از همه  دلم گرفته

 حوصله هیچکس رو  ندارم دلم میخواد فریاد بزنم همه چیزو بشکنم

خدایا یه کاری کن دیگه حسی برا موندن توی این دنیا ندارم

 دیگه آرزویی ندارم میخوام برم اما کجا نمیدونم فقط باید برم ...............

خدایا چرا فاصله بین اعتماد و نفرت این قدر کوتاه درست به اندازه افتادن

 یه برگ از درخت توی پاییز

کاش هیچوقت دختر پاییزی نبودم

کاش هیچوقت  ارزویه یه دل بهاری رو نداشتم

کاش میشد یه روزی برسه که پاییز از بین فصلهای خدا پاک بشه

خدایا ازدیگه داره حالم از هرچی پاییزو عشق و نفرت و دروغ و

سیاهکاری بهم میخوره خدایا بسه دیگه نمیتونم

خسته شدم از خودم بیشتر خسته شدم از تو هم خسته شدم

از همه خسته شدم لعنت به همه چیزایی که توی این دنیاست

لعنت به خود دنیا ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 19:48  توسط مژده  | 

بر ماسه ها

بر ماسه ها نوشتم درياي هستي من

از عشق توست سرشار اين را به ياد بسپار


بر ماسه ها نوشتي اي همزبان ديرين

اين آرزوي پاکي است

اما:

 به باد بسپار......................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 19:39  توسط مژده  |